حدیث
سوگند به خدا امام شما سالیان درازی غایب می شود و چشم های مومنین در فراق او اشکباران است

چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ Wednesday, 8 February , 2023 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1861 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 178×
پ
پ

حال اگر تاريخ ميلادى، از صحّت و دقّت كافى برخوردار باشد، عُمر عيساى مسيح، اكنون، حدود دو هزار سال است. با اين وجود، عُمر 1150 سال براى حضرت مهدى عليه ‏السّلام امر بعيدى نخواهد بود.

3- خضر

يكى از كسانى كه عُمر طولانى دارد، حضرت (خضر) است. وى، يكى از پيامبران الهى است. معجزه‏ى اين پيامبر، اين بود كه روى هيچ چوب خشك يا زمين بى‏علفى نمى‏نشست، مگر آن كه سبز و خرم مى‏شد. او را به همين جهت (خضر) ناميده‏اند.(1) گرچه در قرآن، از وى، به صراحت ياد نشده است، امّا داستان ملاقات و همراهى موساى كليم با اين بنده‏ى دانا و با تجربه‏ى خداوند، در سوره‏ى كهف آمده است. مفسران فريقين، در ذيل آيه‏ى شصت و پنج كهف، يعنى (فوجدا عبداً من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا وعلّمناه من لدُنّا علماً)، گفته‏اند، مقصود از (عبد خدا) (خضر) است(2). از روايات امامان اهل بيت عليه ‏السّلام چنين بر مى‏آيد كه خضر، از دنيا نرفته و هنوز زنده است.(3)

اعتقاد به زنده بودن خضر، اختصاص به شيعيان ندارد، بلكه در ميان اهل سنّت نيز عقيده‏اى پذيرفته شده است.

ديار بكرى، مورّخ معروف سنّى، مى‏نويسد: (جمهور علما، بر اين عقيده‏اند كه خضر زنده است(4)).

علاّمه‏ى گنجى شافعى مى‏نويسد: (حيات و بقاى خضر، مورد اتّفاق دانشمندان اهل سنت است(5)).

شمن الحق عظيم آبادى مى‏نويسد: (هيچ ايرادى بر طولانى بودن عُمر مهدى عليه ‏السّلام و ادامه يافتن روزهاى زندگى‏اش وارد نيست، چنان‏كه عيسى و خضر، هر دو، داراى عُمر طولانى‏اند و زنده‏اند.).(6)

شيخ مفيد، در مورد حضرت خضر مى‏نرسيد:

وهو الخضر عليه ‏السّلام، موجود قبل زمان موسى عليه ‏السّلام ( إلى وقتنا هذا، بإجماع اهل النقل واتّفاق أصحاب السير و الأخبار، سائحاً في الأرض، لا يعرف له أحد مستقراً ولا يدعى له اصطحاباً، إلّا ما جاء فى القرءان به من قصّتهِ مع موسى عليه ‏السّلام(7) ؛

زنده بودن خضر، از قبل از زمان موسى عليه ‏السّلام تا زمان ما، مورد اتّفاق سيره‏نويسان و مورّخان است. وى، در زمين سير مى‏كند و كسى محلّ زندگى او را نمى‏داند، و كسى ادعا نكرده كه يار و همراه او باشد، جز آن‏چه در قرآن در داستان موسى و خضر آمده است.

شيخ ابى على فضل بن حسن طبرسى (از دانشمندان سده‏ى ششم هجرى) مى‏نويسد:

وقد تظاهرت الأخبار بأنّ أطول بنى آدم عُمراً الخضر عليه‏ السّلام. واجمعت الشيعة و أصحاب الحديث، بل الّامة بأسرها، ما خلا المعتزله والخوارج، على أنّه موجود في هذا الزمان، حىٌّ كامل العقل ووافقهم على ‏ذالك أكثر أهل الكتاب(8)؛

مجموعه‏ى روايات، مؤيّد آن است كه خضر، طولانى‏ترين عُمر را در ميان فرزند آدم دارد. شيعه و اصحاب حديث، بلكه همه‏ى امّت، به جز معتزله و خوارج، بر اين باوراند كه خضر، در زمان ما موجود و زنده است، و از عقل كامل برخوردار است. در اين عقيده، بيش‏تر اهل كتاب نيز با آنان هم رأى‏اند.

كراجكى در كنز الفوائد مى‏نويسد:

و قد أجمع المسلمون على بقاء خضر عليه ‏السّلام من قبل زمان موسى عليه ‏السّلام إلى الآن، و أنّ حياته متّصلة إلى آخر الزمان. وما أجمع عليه المسلمون فلا سبيل إلى دفعه بحالٍ من الأحوال(9)؛

بقاى خضر، از قبل از زمان موسى عليه‏ السّلام تا زمان حاضر، و ادامه‏ى حيات‏اش تا آخر الزمان، مورد اتّفاق مسلمانان است. آن چه مورد اتّفاق مسلمانان واقع شود، به هيچ روى، نمى‏توان آن را ناديده گرفت.

ميزرا حسين طبرسى نورى نيز مى‏نويسد:

اهل اسلام. به اتفاق، معتقدند كه حضرت خضر (پيامبر خدا) باقى و زنده است و چند هزار سال از عُمر وى مى‏گذرد(10).

4- اصحاب كهف

جمع ديگرى كه قرآن كريم به عُمر طولانى آنان تصريح كرده، اصحاب كهف‏اند. قرآن در مورد آنان مى‏گويد:

(ولبثوا فى كهفهم ثلاثمئة سنين وازدادوا تسعاً)(11) ؛ و سيصد سال، در غارشان، درنگ كردند و نُه سال (نيز بر آن) افزودند.

چنان‏كه مى‏بينيد، قرآن، به حيات و بقاى اصحاب كهف بيش از سه قرن آن هم در خواب و بدون آب و غذا، تصريح مى‏كند. به راستى، كدام يك شگفت‏انگيزتر است: كسى كه سيصد سال بدون آب و غذا زنده مانده يا كسى كه صدها سال باقى مانده، امّا غذا مى‏خورد، آب مى‏آشامد، راه مى‏رود، مى‏خوابد و بيدار مى‏شود؟

در سنّت پيامبر صلّى ‏اللّهُ‏ عليه ‏وآله ‏وسلّم

سنّت رسول خدا نيز بر طول عُمر انسان، صحّه مى‏گذارد و آن را امرى ممكن مى‏شمارد. يكى از كسانى كه در سنّت پيامبر، به طول عُمر او اشاره شده، (دجّال) است. اهل سنّت، براساس همين روايات، عقيده دارند كه دجّال در عصر پيامبر صلّى ‏اللّهُ‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم متولّد شده و به زندگى خود ادامه مى‏دهد تا در آخرالزمان خروج كند.

احمد بن حنبل، با ذكر سند، به نقل از رسول خدا صلّى ‏اللّهُ ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم مى‏نويسد:

لقد أكل الطعام ومشى في الأسواق، يعنى الدجال(12)؛ دجّال زنده است و غذا مى‏خورد و در بازارها راه مى‏رود.

در روايت ديگرى آمده است.

هو ابن صائدٍ الذي ولد بالمدينة(13)؛ دجّال، همان ابن صيّادات كه در مدينه متولّد شده است.

بخارى آورده است:

عن محمّد بن المنكدر، قال: (رأيتُ جابر بن عبدالله يحلف بالله أنّ ابن الصائد الدجّال). قلت: (تحلّف بالله؟ )قال: (إنّي سمعت عمر يحلف على ذالك عند النبي عليه ‏السّلام، فلم ينكره النبى عليه ‏السّلام(14) ؛

محمّد بن منكدر مى‏گويد: (جابر بن عبدالله را ديدم كه سوگند ياد مى‏كرد بر اين كه ابن صياد، همان دجّال است.) گفتم: (به خدا سوگند مى‏خورى؟). گفت: (من شنيدم كه عمر، نزد رسول خدا سوگند ياد كرد (كه ابن صياد، همان دجال است) و رسول خدا سخن او را انكار نكرد).

در سنن ابى داود آمده است:

عن ابن عمر، أنّه كان يقول: (والله! ما أشك أنّ… الدجال ابن صياد)(15) ؛ عبدالله بن عمر همواره مى‏گفت: (به خدا سوگند! ترديدى ندارم كه… دجال همان ابن صيّاد است.).

عبدالله بن عمر، در حديث ديگرى نقل مى‏كند كه رسول گرامى صلّى ‏اللّهُ‏ عليه ‏وآله ‏وسلّم با شمارى از ياران خود از كنار ابن صياد مى‏ گذشت؛ حضرت به او فرمود:

(اَتشهد أنّى رسول الله؟). فنظر إليه ابن صيّاد فقال. (أشهد أنّكَ رسول الأميّين…)(16) ؛ (آيا گواهى مى‏دهى كه من فرستاده‏ى خدايم؟). اين صياد نگاهى به رسول خدا كرد و گفت: (شهادت مى‏دهم كه تو رسول درس نخوانده‏ها هستى)…

چنان كه ملاحظه مى‏كنيد، در همه‏ى اين مصادر، به صراحت آمده كه دجّال، همان ابن صياد است كه در روزگار رسول خدا در مدينه متولّد شده است. اين مطلب نيز مسلّم و مورد اتفاق است كه خروج دجال، در آخر الزمان خواهد بود. پس به ناچار، بايد او در همه‏ى اين زمان‏هاى طولانى، زنده باقى بماند تا زمان خروج او فرا رسد.

جالب اين كه اين روايات را فقط منابع روايى اهل سنّت نقل كرده‏اند. حال اگر اين احاديث صحيح باشد. چنان كه اهل سنّت بر اين باوراند، در اين صورت، شايسته نيست كه آنان در حيات و عُمر طولانى امام مهدى عليه ‏السّلام ترديد كنند، به خصوص با توجّه به اين كه در احاديث ابن صيّاد ترديد وجود دارد، ولى در احاديث مهدى عليه‏ السّلام، هيچ ترديدى وجود ندارد.

نيز، حال كه دشمن خدا، به خاطر مصالحى، مى‏تواند بيش از هزار سال زنده بماند، چرا بنده و خليفه‏ى و ولىّ خدا نتواند عُمر طولانى داشته باشد؟(17)

ثوبان، از رسول خدا عليه ‏السّلام نقل مى‏كند كه فرمود:

… فإذا رأيتموهُ فبايعوهُ ولو حبواً على الثلج؛ فإنّه خليفة الله المهدى عليه ‏السّلام(18) ، هر گاه او را ديديد، با او بيعت كنيد حتّى اگر لازم باشد سينه‏خيز از روى برف عبور كنيد؛ چرا كه مهدى، خليفه‏ى خدا است.

از منظر عقل

افزون بر كتاب و سنّت، عقل سليم نيز، طول عُمر را براى انسان، ناممكن نمى‏داند، بلكه آن را امرى كاملاً ممكن مى‏شمارد. حكما و فلاسفه گفته‏اند، بهترين دليل بر امكان هر چيزى، واقع شده آن چيز است. همين كه طول عُمر در ميان پيشينيان روى داده و تاريخ، افراد زيادى را به ما نشان مى‏دهد كه عُمرى دراز داشته‏اند، خود دليل روشنى است بر اين كه طول عمر، از ديدگاه عقل امرى ممكن است.

خواجه نصير طوسى مى‏گويد:

طول عمر، در غير مهدى عليه‏السّلام اتفّاق افتاده و محقّق شده است. چون چنين است، بعيد شمردن طول عُمر در مورد مهدى عليه ‏السّلام جهل محض است.(19)

علاّمه‏ى طباطبايى مى‏نويسد:

هيچ قاعده و برهان عقلى‏اى وجود ندارد كه بر محال بودن طول عُمر دلالت كند. به همين جهت، نمى‏توانيم طول عمر را انكار كنيم.(20)

تجربه‏ى تاريخى:

واقعيّت ديگرى كه در شناخت مسئله‏ى (طول عُمر) و امكان آن، بايد مورد نظر باشد، تجربه‏ى تاريخ طولانى بشريّت است. اگر مسئله‏ى طول عمر، در تاريخ زندگى بشر اتّفاق افتاده باشد – اگر چه در مواردى نه چندان زياد – تكرار موارد يا موردِ مُشابِهِ آن، امرى طبيعى و معقول و قابل تحقّق و قبول خواهد بود.

اين مطلب نيز روشن است كه نقل تاريخى، بويژه نقل مُتواتر و مشهور، سبب يقيين و باور مى‏گردد. ما مى‏بينيم كه كتب تاريخى، افراد زيادى از (مُعَمّرين) را نام برده‏اند و احوال و زندگى آنان را ثبت كرده‏اند. اين‏گونه افراد، هم در ميان افراد عادى بوده‏اند و هم در ميان مشاهير تاريخ و پيامبران.

پس مسئله‏ى امكان عمر طولانى، و تحّقق يافتن آن در موارد متعدّد، امرى است كه از نظر وقوع خارجى و تحقّق عينى نيز مصداق‏هايى دارد، و از نظر نقل تارخى، قطعى و مسلّم است.

البته، عمر بشر، به طور متعارف، اندازه‏اى معين و نوسانى محدود دارد، لكن آن چه از طرح مسئله‏ى (معمّرين) مقصود است، اين است كه نشان داده شود كه مقدار عُمر دو جريان دارد:

1- جريان معمولى و متعارف، كه در اغلب افراد انسان وجود داشته است و وجود دارد.

2- جريان غيرمعمولى و استثنايى كه در پاره‏اى از افراد انسان وجود داشته است و و جود دارد.(21)

اكنون نظر خوانندگان گرامى را به نمونه‏هايى از افرادى كه در گذشته‏ى تاريخ، داراى عُمر طولانى بوده‏اند جلب مى ‏كنم:

1- آدم عليه ‏السّلام؛ مقدار عمر آدم را نهصد و سى تا هزار سال نوشته‏اند.(22)

2- شيث بن آدم؛ وى نهصد و دوازده سال عمر كرده است.(23)

3- انوش بن شيث؛ عمر وى را نهصد و پنجاه سال نوشته‏اند.(24)

4- قينان بن انوش، وى، نهصد و بيست سال عمر كرده است.(25)

5- يرد بن مهلابيل، عمر وى را نهصد و شصت و دو سال نوشته‏اند.(26)

6- متوشلح (يا متوشالح)، وى، 969 سال عُمر داشته است.(27)

علاقه‏مندان مى‏توانند براى اطلاع بيشتر به كتابهايى كه در اين زمينه نوشته شده مراجعه كنند.(28)

از نگاه علوم تجربى

در اين مقام، مى‏خواهيم ببينيم آيا برهانى علمى يا قانونى آزمايشى، و صد در صد كلّى، وجود دارد كه ثابت كند طول عمر امرى است غير قابل وقوع، يا نه، بحث را در دو بخش تقديم مى‏كنيم:

الف چند مقدمه

1- در قوانين طبيعى، در مورد مقدار عمر طبيعى بشر، هيچ اصل ثابت و غير قابل تغييرى وجود ندارد. به همين دليل، دانشمندان علوم تجربى، همواره، در حال مطالعه و آزمايش‏اند و مى‏كوشند تا متوسط طول عمر انسان را افزايش دهند. بدون شك، اگر مقدار عمر طبيعى انسان، داراى اصول ثابت و غيرقابل تغييرى بود، اين مطالعات و آزمايش‏ها معنا و مفهومى نداشت.

پاورقی


(1) تفسير الميزان، علاّمه‏ى طباطبايى، ج 13، ص 352، مؤسّسه‏ى اعلمى بيروت.

(2) الميزان، ج 13، ص 341، به بعد؛ التفسير الكبير، فخررازى، ج 7، ص 482، دار احياء التراث،1415 ه؛ در المنثور، سيوطى، ج 5، ص 409 به بعد.

(3) الميزان، ج 13، ص 352.

(4) تاريخ الخميس، ج 1، ص 107 – 106، دار صادر، بيروت.

(5) البيان فى اخبار صاحب الزمان، ص 149 – 148.

(6) عون المعبود (شرح سنن ابى داود)، ج 11، ص 367، دارالفكر، بيروت، 1399 ه.

(7) مصفات الشيخ المقيد، ج 3 (رساله الفصول العشره في الغيبه؛ با تحقيق سيدمحمد قاضى، چاپ كنگره‏ى جهانى هزاره‏ى شيخ مفيد)، ص 83، چاپ اوّل، 1413 ه.ق.

(8) إعلام الورى بأعلام الهدى، فضل بن حسن طبرسى، با تحقيق مؤسسه‏ى آل البيت عليه‏ السّلام، ج 2، ص 305، چاپ اوّل، 1417 ه.ق، كشف الغمه، محققّ اربلى، تحقيق سيدهاشم رسولى، ج 2، ص 542، چاپ علميّه، قم، 1381، ه.ق.

(9) كنز الفوائد، محمّد بن على بن عثمان كراچكى، ج 2، ص 115.

(10) النجم الثاقب، ميرزا حسين طبرسى نورى، ص 671، انتشارات مسجد جمكران، س 1375 ش.

(11) كهف: 25 (ترجمه‏ى فولادوند).

(12) مسند احمد، ج 4، ص 444، دارالفكر؛ جامع الصغير، سيوطى، ج 2، ص 410؛ فيض القدير، مناوى، ج 5، ص 277، دارالفكر؛ المطالب العالية، ابن حجر، ج 4، ص 361.

(13) صحيح بخارى، ج 9، ص 133، دارالجيل، بيروت؛ مسند نعيم بن حماد، ص 149؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 2243، باب 19، ح 2929؛ سنن ابى داود، ج 4، ص 120، ح 4330؛ حلية الاولياء، ابو نعيم، ج 3، ص 154؛ مصابيح السنته، بغوى، ج 3، ص 513، ح 4254؛ جامع الاصول، ابن اثير، ج 11، ص 65، ح 7836؛ مسند احمد، ج 2، ص 149 – 148، ج 3، ص 368.

(14) صحيح بخارى، ج 1، ص 133، دارالجيل.

(15) سنن ابى داود، ج 4، ص 120.

(16) المصنف، عبد الرزاق، ج 11، ص 389، ح 20817؛ مسند احمد، ج 2، ص 149 – 148، و ج 3، ص 368؛ صحيح بخارى، ج 2، ص 117، و ج 4، ص 86 – 85، ص و ج8، ص50 – 49، دارالجيل؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 2240، باب 19؛ سنن ابى داود، ج 4، ص 120، ح 4329؛ سنن ترمذى، ج 4، ص 517، باب 63، ح 2247. از ابى سعيد خدرى.

(17) كتاب الغيبه، شيخ طوسى، ص 114.

(18) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1367، باب 34، ح 40843 (سند صحيح است. مجمع الزوائد، نيز سند حديث را صحيح داشته است)؛ مستدرك حاكم، ج 4، ص 463 (سند صحيح است)؛ دلائل النبوه، ج 6، ص 515، دارالكتب العلميه؛ الخصائص الكبرى، سيوطى، ج 2، ص 119، دارالكتب العلميه؛ مسند احمد، ج 5، ص 277؛ تاريخ الخميس، ديار بكرى، ج 2، ص 288؛ الحاوى الفتاوى، سيوطى، ج 2، ص 221، دارالكتاب العربى؛ بحارالأنوار، مجلس، ج 51، ص 83 و 87 و 97، باب 1.

(19) خورشيد مغرب، محمّدرضا حكيم، ص 214 (به نقل از فصول، خواجه طوسى، با اندكى تصّرف).

(20) الميزان، ج 13، ص 352.

(21) خورشيد مغرب، محمّدرضا حكيمى، ص 250 (با تلخيص).

(22) المعارف، ابن قتيبه، ص 19 چاپ رضى؛ الكامل في التاريخ، ابن اثير، ج 1، ص 51، دار صادر، بيروت؛ تاريخ ابى الفداء، ج 1، ص 9، دارالمعرفه، بيروت؛ مروج الذهب، مسعودى، ج 1، ص 38، دارالمعرفه، بيروت، 1440 ه؛ تاريخ طبرى، محمّد بن جرير طبرى، ج 1، ص 159 – 157، بيروت، لبنان؛ مضفات شيخ مفيد، ج 3، ص 92؛ كمال الدين، ص 523؛ كنزالفوائد، ج 2، ص 117.

(23) المعارف، ص 20؛ تاريخ ابى الفداد، ج 1، ص 9؛ مروج الذهب، ج 1، ص 39؛ الكامل فى التاريخ، ج 1، ص 54؛ كنزالفوائد، كراجكى، ج 2، ص 117.

(24) تاريخ ابى الفداء، ج 1، ص 9؛ مروج الذهب، ج 1، ص 39؛ تاريخ طبرى، ج 1، ص 163؛ كنز الفوائد، كراجكى، ج 2، ص 117 (كراجكى، عُمر او را نهصد و شصت و پنج سال دانسته است.)

(25) تاريخ ابى الفداء، اسماعيل ابى الفداء، ج 1، ص 9؛ مروج الذهب، ج 1، ص 39؛ تاريخ طبرى، ج 1، ص 164 (طبرى، عمر وى را نهصد و ده سال دانسته است.).

(26) تاريخ طبرى، ج 1، ص 170؛ الكامل فى التاريخ، ج 1، ص 59؛ تاريخ ابى الفداء، ج 1، ص 9.

(27) مروج الذهب، ج 1، ص 40؛ تاريخ ابى الفداء، ج 1، ص 10، تاريخ طبرى، ج 1، ص 173؛ )طبرى، عمر او را نهصد و نوزده سال دانسته است.(؛ كنز الفوائد، كراجكى، ج 2، ص 117.

(28) در كتاب الامام المهدى عليه ‏السّلام، على محمّد على دخيّل، نام و نشان و خصوصيّات دويست و بيست و سه نفر از معمّران آمده است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.