حدیث
سوگند به خدا امام شما سالیان درازی غایب می شود و چشم های مومنین در فراق او اشکباران است

شنبه ۸ بهمن ۱۴۰۱ Saturday, 28 January , 2023 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1861 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 178×
جریان حر بن یزید ریاحی در کتاب لهوف
۱۶ شهریور ۱۳۹۸ - ۱۳:۰۹
بازدید 3
پ
پ

جریان حر بن یزید ریاحی در کتاب لهوف

راوى گوید: حسین علیه السّلام کوچید تا به دو منزلى کوفه، که با حرّ بن یزید «۱» به همراه‏ هزار سوار برخورد نمود.
حسین علیه السّلام: آیا از مایید یا علیه ما؟
حرّ: بلکه اى ابا عبد اللَّه، علیه شما.
حسین علیه السّلام: «لا حول و لا قوّه الّا باللَّه العلىّ العظیم».
سخنان بسیارى میان آنان گفته شد و آخر الامر حسین علیه السّلام فرمود: «حال که بر خلاف نوشته ‏ها و فرستاده ‏هایتان نظر دارید، من از آن جا که آمده ‏ام بدان جا بازمى‏ گردم».
حرّ و لشکرش با این پیشنهاد مخالفت کرده مانع شدند. حرّ گفت: اى فرزند رسول اللَّه! راهى را در پیش گیر که به کوفه یا مدینه منتهى نگردد تا من نزد ابن زیاد اعتذار جسته به این که شما با ما در راه مخالفت ورزیدید.
امام علیه السّلام از سوى چپ راه بحرکت ادامه داد تا به عذیب الهجانات‏ «۲» رسید.
گوید: در این جا بود که نامه ابن زیاد به حرّ رسید که او را در مداراى با حسین علیه السّلام توبیخ و او را امر به تضییق و تنگ کردن عرصه بر امام کرده بود.
حرّ با لشکر متعرّض امام شده و مانع از ادامه سیر او شدند.
حسین علیه السّلام فرمود: «مگر دستورت عدول از راه نبود»؟
حرّ گفت: چرا، و لیکن نامه امیر است که رسیده و فرمانم داده که عرصه را بر تو تنگ کرده و بر من جاسوسى گمارده تا خواسته‏ هاى امیر را به اجرا در آورم.
راوى گوید: حسین علیه السّلام در میان یاران خود برخاست و به ایراد خطبه پرداخت و بعد از حمد خداوندى یادى از جدّش فرموده و بر وى درود فرستاد و فرمود: «کار بر ما چنان شده که مى ‏بینید، دنیا متغیّر گردیده، چهره نازیباى خود را به ما نشان مى‏ دهد و خوبی هایش پشت کرده و بریده و نارسا استمرار دارد، و از آن چیزى جز ته جرعه‏ بازمانده در ظرف به جاى نمانده، و زندگى پست و ناچیزى چون چراگاه ناگوار به چشم نمى‏ خورد، مگر نمى ‏نگرید که به حقّ عمل نشده و از باطل رادع و مانعى نیست، چه زیبا است که مؤمن «در راه خدا» راغب لقاء پروردگارش (با شهادتش) گردد، چه من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمکاران را جز ملالت نمى ‏بینم».
زهیر بن قین برخاست و عرض کرد: اى فرزند رسول اللَّه، خدا ما را در راه هدایت و در التزام خدمتت استوار بدارد، فرموده‏ ات را شنیدیم، اگر ما همیشه به صورت پاینده در دنیا باقى مى‏ ماندیم، ما قیام در رکابت را، بر دنیا و آن زندگى بر مى‏ گزیدیم.
هلال بن نافع بجلى‏ «۳» از جا بجست و به عرض رسانید: به خدا ما ملاقات پروردگارمان را ناروا نمى‏ بینیم، و ما همواره بر نیّات و بینشهاى خود استوار، با دوستت دوست و با دشمنت دشمنیم.
بریر بن حصین‏ «۴»- خضیر- برخاست و معروض، داشت: اى پسر رسول اللَّه، به خدا سوگند خدا بر ما منّت نهاد تا توفیق یابیم همراه تو- در راه هدفت- بجنگیم تا آن جا که اعضاى ما تکّه تکّه گردیده، و آنگاه در قیامت، جدّ تو شفیع ما باشد.
سپس حسین علیه السّلام برخاست و برنشست، حرکت کرد و حرّ و لشکرش گاهى مانع از حرکت شده، و گاهى نیز با وى حرکت مى‏ کردند تا امام به کربلاء رسید و این روزدوم محرّم بود، پرسید: «این زمین را چه نام است».
گفته شد: کربلاء.
امام فرمود:
(انزلوا، هاهنا و اللَّه محطّ رکابنا و سفک دمائنا، هاهنا و اللَّه مخطّ قبورنا، و هاهنا و اللَّه سبى حریمنا، بهذا حدّثنى جدّى)
، «فرود آیید، به خدا که این جا جاى فرود آمدن و ریختن خونهاى ماست، و اینجا جایگاه قبور ماست، به خدا که این جا جاى به اسارت رفتن حرم ماست و این خبر را جدّم به من داده است».
همگان فرود آمدند، و حرّ با لشکرش نیز در کنارى فرود آمدند…
در روز عاشورا ساعتى چند حمله همگانى صورت گرفت که جمعى از اصحاب امام شهید شدند. این گاه بود که امام حسین علیه السّلام دست مبارک را بر محاسن شریفش نهاده فرمود:- «غضب خدا بر یهودیان آنگاه شدت گرفت که براى خدا پسر قرار دادند، و بر نصارى آن زمان که خداى را سه ‏گانه دانستند و بر مجوس وقتى که شمس و قمر را پرستش کردند، خشم خدا بر امّتى سخت شد که براى کشتن پسر دختر پیامبر خود همداستان شدند».
«نه به خدا هرگز تسلیم خواسته ‏شان نشوم تا خداى را با بدن خون آلود ملاقات کنم».
امام صادق علیه السّلام فرمود: از پدرم شنیدم که مى‏ فرمود: چون امام حسین علیه السّلام با عمر بن سعد تلاقى نمودند و جنگ بر پا شد، خداوند نصرت خود را فرو فرستاد تا آن جا که بر سر حسین علیه السّلام سایه گسترد، و آنگاه امام مخیّر شد بین پیروزى بر دشمنانش و بین ملاقات و لقاى پروردگارش، او لقاى پروردگارش را برگزید.
راوى گوید: آنگاه حسین علیه السّلام فریاد بر آورد: «آیا فریادرسى هست که براى خدا به دادمان برسد، آیا مدافعى هست که از حرم رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله دفاع کند؟»
[توبه حر بن یزید ریاحى‏]
این زمان بود که حرّ بن یزید ریاحى رو به عمر بن سعد کرد و گفت: آیا با این مرد مى ‏جنگى؟
گفت: آرى به خدا جنگى که آسانترین شکل آن پراندن سر و قطع دستهاست.
حرّ رفت و در جایگاهش بین همگنان ایستاد و او را رعده و لرزه ‏اى افتاد که چونان لرزه‏ اى که بر بید مى ‏افتد.
مهاجر بن اوس‏ «۵» بدو گفت: به خدا که کارت عجیب و شبهه بر انگیز است، اگرپرسیده مى ‏شد: اشجع کوفیان کیست، از تو چشم نمى‏ پوشیدم، این چه وضعى است که در تو مى ‏بینم؟ حرّ گفت: به خدا خود را در گزینش بهشت و دوزخ مخیّر مى ‏بینم، به خدا قسم که جز بهشت را بر نگزینم گر چه قطعه قطعه و سوزانده شوم.
سپس اسب خود را به سوى حسین علیه السّلام رانده و دستها بر سر نهاده مى‏ گفت:
خداوندا به سویت باز گشته و توبه نمودم، توبه ‏ام را بپذیر، چه من دلهاى دوستانت و فرزندان رسول اللَّه را به وحشت و اضطراب افکندم.
او به حسین علیه السّلام عرض کرد: فدایت گردم، من همانم که تو را از بازگشت به مدینه باز داشته و کار را بر تو سخت گرفتم، به خدا گمانم این نبود، که این مردم با تو چنین کنند، من نزد خدا تائبم، آیا مى‏ بینى که توبه ‏ام پذیرفته گردد؟
حسین علیه السّلام فرمود: «آرى خدا توبه‏ات را مى ‏پذیرد، فرود آى».
عرض کرد: در خدمت تو سواره بهتر مى ‏توانم عرض خدمت کنم تا پیاده، و فرود آمدن آخر کار من «شهادت» است.
حال که من اوّل کسى هستم که بر تو خروج کردم، پس اجازت فرماى که اوّل شهید در پیشگاه تو باشم، باشد که در فرداى قیامت از آنان باشم که با جدّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله مصافحه کرده باشم.
جامع کتاب گوید: منظور حرّ از اوّل شهید از آن لحظه به بعد باشد، زیرا جماعتى پیش ازو طبق روایات به شهادت رسیده بودند.
امام اجازتش فرمود، حرّ به جنگ پرداخته و جنگى زیبا نمود و جمعى از شجاعان و ابطال دشمن را به خاک هلاکت افکند و بعد شهید گردید، پیکر پاکش را نزد حسین علیه السّلام آوردند و امام خاک از چهره ‏اش پاک مى‏ کرد و مى‏ فرمود: «تو حرّى آن گونه که مادرت حرّت نام نهاد، تو حرّى- آزاد مردى- در دنیا و آخرت».


پی نوشت ها:

(۱) حرّ بن یزید بن ناجیه بن سعید از بنى ریاح بن یربوع، از شخصیتهاى بارز کوفه، پیشوایى از اشراف تمیم، یکى از فرماندهان اموىّ در کربلاء بود، و او قیادت قبیله تمیم و همدان را داشت، با حسین در پاى کوه ذى حسم برخورد، در عاشورا قبل از شعله‏ ور شدن نائره جنگ بین امام و سپاه کفر توبه کرده و همراه امام جنگ سختى نمود تا آنکه شهید شد.

تاریخ طبرى ۵/ ۴۲۲ و ۴۰۰ و ۴۲۷، تسمیه من قتل مع الحسین: ۱۵۳، رجال الشیخ: ۷۳، البدایه و النهایه ۸/ ۱۷۲، الکامل فی التاریخ ۴/ ۱۹، انصار الحسین: ۸۴- ۸۵ و الأعلام ۲/ ۱۷۲٫
(۲)- عذیب الهجانات نزدیک عذیب القوادس و عذیب القوادس آبى است میان قادسیه و مغیثه.
فاصله میان آن با قادسیه چهار میل است. جز این نیز گفته شده. معجم البلدان ۴/ ۹۲٫
(۳)- ظاهرا او باید نافع بن هلال بن نافع بن جمل بن سعد العشیره بن مذحج مذحجى باشد نه بجلى، او سیّدى شریف و شجاع و قارى و امین بر حدیث بوده، و از اصحاب امیر المؤمنین، و حاضر در حروب ثلاثه آن حضرت بود و در کربلا مر او را داستانهاى زیادى است که در مقاتل آمده است.
ابصار العین ۸۶- ۸۹، طبرى ۶/ ۲۵۳، ابن اثیر ۴/ ۲۹، البدایه ۴/ ۱۸۴٫
(۴)- در بعضى از مصادر بدیر بن حفیر آمده و ظاهرا باید بریر بن خضیر باشد و این اولى است. او سیّد قاریان، شیخى تابعى و عابد و قارى قرآن و از شیوخ قرائت در مسجد کوفه بود، او را نزد همدانیان مظهر شرف و توانایى است، در جامعه کوفه از اشتهار و احترام برخوردار بوده، و او همدانى از کهلان است. وطنش کوفه بود، تلاش کرد تا عمر بن سعد را از پذیرش ولایت در حکومت بنى امیه بر کنار دارد.
طبرى ۵/ ۴۲۱، معجم ۳/ ۲۸۹، المناقب ۴/ ۱۰۰ و بحار ۴۵/ ۱۵٫
(۵)- در کتاب تسمیه من قتل مع الامام: ۱۵۵ مهاجرین اوس از بجیله را در زمره شهدا مى‏ شمارد و من نمى‏ دانم آیا دو مهاجر بن اوس در آنجا حضور داشته ‏اند یا یکى بیش نبوده که در آغاز در اردوگاه ابن سعد حضور داشته و سپس به اردوگاه امام پیوسته است و با امام به شهادت رسیده است.
منبع: لهوف،علی بن موسی ابن طاووس، ترجمه میر ابوطالبی، دلیل ما، قم،۱۳۸۰،صص۱۱۹-۱۲۲؛۱۴۲-۱۴۱

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.