حدیث
سوگند به خدا امام شما سالیان درازی غایب می شود و چشم های مومنین در فراق او اشکباران است

چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ Wednesday, 8 February , 2023 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1861 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 178×
سوار دلاور من
۲۴ دی ۱۳۸۶ - ۱۶:۱۵
بازدید 7
پ
پ

سیف بن ذی یزن پیشکش کرد مرا به محمد صلی الله علیه و آله و سلم 5 ساله و او بر من نشست. پس از آن، از برکت پیامبر، نعمت پشت نعمت و توفیق از پی توفیق؛ پس از پیامبر مرکب علی علیه السلام شدم و پس از آن امام حسن و سپس امام حسین علیه السلام. امام که ذوالجناح را داشت، مرا به علی اکبر سپرد، یعنی دوباره پیامبر! چرا که شبیه ترین مردم، به پیامبر علی اکبر بود.

… علی در میدان می جنگید، اما چشم به پدر داشت. با شمشیر نه، که با برق نگاه پدر بازی می کرد. اصلا او زخم چه می فهمید چیست! نیزه چه بود در مقابل آن مژگانی که فرا می رفت و فرود می آمد! میدان چه بود در مقابل آن مردمکی که با منظومه عرش حرکت می کرد.

… گشت زدیم و گشت زدیم. چرخیدیم و چرخیدیم و سوار من، هی رجز خواند و مبارز طلبید … فقط شمشیر او بود که به هوا می رفت و سر و پیکر و جنازه بود که بر زمین می افتاد …
بالاخره پیش روی ما، خالی و خالی تر شد؛ آن چنان که من، به حسی غریزی وحشت کردم. این سکوت ناگهانی در میانه معرکه، هیچ گاه مقدمه ی خوبی نبوده است.
و ناگهان رگبار تیرها که به سمت ما هجوم آورد. معنای شوم این سکوت ناگهانی را دریافتم. من چگونه می توانستم ببینم که یکی از تیرها، به گلوی سوار من نشسته و حلقش را پاره کرده است. من فقط احساس کردم که افسار در دست های سوارم، آرام آرام شل می شود تا آن جا که عنانم به اختیار خودم در آمد، اما دیدم که سوارم با سینه بر پشت من فرود آمد و از بیم افتادن، دست در گردن من انداخت.
از انتهای تیرها که بر پشتم فرو می رفت تازه فهمیدم که چقدر تیر بر بدنش نشسته است و تیر حلق ، تیر خلاصی او از هجوم درد بوده است. کاش یکی از آن تیرها، بر جگر من می نشست و آن سوار دلاور را این چنین خمیده و افتاده نمی دیدم. به خصوص که تازه حمله ی کرکس های بی مروت آغاز شده بود.
کدام نخلی است که بیفتد و کودکانی که در حسرت صعود از آن بوده اند، دوره اش نکنند و شاخ و برگ هایش را به لجاجت نشکنند …
همین قدر بگویم که اگر خون علی اکبر، چشم های مرا نپوشانده بود، من اسبی نبودم که سوارم را به میانه سپاه دشمن ببرم. آخر چه توقعی است از کسی که چراغ چشم هایش خاموش شده است؟!

آه از دمی که غرقه به خون در برابرش
افتاده دید قامت زیبای اکبرش
آمد به سوی نعش علی اکبر جوان
بنهاد سر به سینه و بنشت در برش

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.