حدیث
سوگند به خدا امام شما سالیان درازی غایب می شود و چشم های مومنین در فراق او اشکباران است

شنبه ۸ بهمن ۱۴۰۱ Saturday, 28 January , 2023 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1861 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 178×
شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام در لهوف
۱۶ شهریور ۱۳۹۸ - ۱۳:۵۸
بازدید 3
پ
پ

شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام در لهوف

گوید: چون حسین علیه السّلام قتلگاه جوانان و یارانش را نگریست، براى جنگ با دشمن با نفس نفیس خود عزیمت فرمود، و ندا در داد: «آیا مدافعى هست که از حرم رسول اللَّه دفاع کند؟ آیا خداشناسى هست که در حقّ ما هراس خدا را در پیش گیرد؟
آیا فریادرسى هست که به امید رحمت خدا به فریاد ما برسد؟ آیا یاورى هست که به امید آنچه در نزد خداست ما را یارى رساند؟».
در این وقت ناله زنان بلند شد، و امام به باب خیمه آمد و فرمود: خواهرم زینب، بچه کوچک «۱» مرا بیاور تا با وى وداع گویم، امام او را گرفت تا ببوسد، حرمله بن کاهل «۲» تیرى انداخت که آن گلوگاه کودک را سوراخ کرد، امام به زینب فرمود: او را بگیر».
بعد خون صغیر را با دو کف دست بگرفت تا پر شدند و آن خون را بسوى آسمان پاشید و فرمود: «چه آسان است آنچه در محضر خدا بر من وارد مى‏ آید!».
امام باقر علیه السّلام مى‏فرماید: از آن خون قطره‏اى به زمین فرود نیامد.
از طرق دیگر روایت شده که آن به عقل نزدیکتر است، چه زمان و حال زمان تودیع با کودک نبود زیرا امام به حرب و جنگ اشتغال داشته، و همانا زینب خواهر امام علیه السّلام کودک را آورد و گفت: این طفل تو سه روز است که آب نیاشامیده، برایش آبى طلب کن.
امام علیه السّلام کودک را بر روى دست گرفت و فرمود:
(یا قوم قد قتلتم شیعتی و أهل بیتی، و قد بقی هذا الطفل یتلظّى عطشا، فاسقوه شربه من الماء)
«اى قوم! شیعیان و اهل بیتم را کشتید و فقط این طفل باقى مانده که از عطش بخود مى‏پیچد، او را باشربتى از آب سقایت کنید».
در بین سخنان امام مردى از دشمن تیرى انداخت که کودک را گلو برید، و امام آنان را نفرینى کرد آن گونه که به دست مختار و دیگران گرفتار آمدند.


پی نوشت ها:
(۱)- او عبد اللَّه بن الحسین بن علىّ بن أبى طالب و مادرش رباب دختر امرئ القیس بن عدى بن اوس است. در نام قاتل او اختلاف است برخى حرمله را قاتل او دانسته‏اند و بعضى عقبه بن بشر را، مقاتل الطالبیین: ۸۹- ۹۰
(۲)- حرمله بن کاهل، فرو مایه‏اى بود پست و چون حرمله گرفتار شد و مختار وى را بدید، گریست و گفت واى بر تو این همه جنایت بس نبود که طفل صغیر را نیز بکشتى، اى دشمن خدا ندانستى که او از فرزندان پیامبر بود، دستور داد او را تیر باران کردند تا هلاک شد.
در روایت دیگر، چون نظر مختار به حرمله افتاد گفت: اى دشمن خدا حمد مر خداى را که مرا بر تو مسلّط ساخت، بعد جزار را احضار کرد و دستور داد تا دست و پایش را قطع کرده، بعد آتش خواست و عمودى از آهن در آتش فرو برد تا سرخ و بعد سپید شد، پس آن عمود را بر گردن او قرار داد تا جایى که گردنش از آتش به جوشش درآمد، او آن قدر فریاد کرد تا گردنش قطع شد

منبع: لهوف،علی بن موسی ابن طاووس، ترجمه میر ابوطالبی، دلیل ما، قم،۱۳۸۰،صص۱۴۹-۱۵۱٫

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.