حدیث
سوگند به خدا امام شما سالیان درازی غایب می شود و چشم های مومنین در فراق او اشکباران است

چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱ Wednesday, 8 February , 2023 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1861 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 178×
پ
پ

متن:
حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ الْبَصْرِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی دَاوُدُ بْنُ الْهَیْثَمِ بْنِ إِسْحَاقَ النَّحْوِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی جَدِّی إِسْحَاقُ بْنُ الْبُهْلُولِ بْنِ حَسَّانَ قَالَ حَدَّثَنِی طَلْحَهُ بْنُ زَیْدٍ الرَّقِّیُّ عَنِ الزُّبَیْرِ بْنِ عَطَا عَنْ عُمَیْرِ بْنِ هَانِی العیسی [الْعَبْسِیِ‏] عَنْ جُنَادَهَ بْنِ أَبِی أمید [أُمَیَّهَ] قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فِی مَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَشْتٌ یُقْذَفُ فِیهِ الدَّمُ وَ یَخْرُجُ کَبِدُهُ قِطْعَهً قِطْعَهً مِنَ السَّمِّ الَّذِی أَسْقَاهُ مُعَاوِیَهُ (لَعَنَهُ اللَّهُ) فَقُلْتُ یَا مَوْلَایَ مَا لَکَ لَا تُعَالِجُ نَفْسَکَ فَقَالَ یَا عَبْدَ اللَّهِ بِمَا ذَا أُعَالِجُ الْمَوْتَ قُلْتُ‏ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ وَ قَالَ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لِعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ یَمْلِکُهُ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ ع وَ فَاطِمَهَ ع مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ ثُمَّ رُفِعَتِ الطَّشْتُ وَ اتَّکَأَ ص فَقُلْتُ عِظْنِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ اسْتَعَدَّ لِسَفَرِکَ‏ وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ تَطْلُبُ الدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُکَ وَ لَا کمل [تَحْمِلْ هَمَ‏] یَوْمِکَ الَّذِی له باب [لَمْ یَأْتِ‏] عَلَى لومک [یَوْمِکَ‏] الَّذِی أَنْتَ فِیهِ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ لَا تَکْسِبُ مِنَ الْمَالِ شَیْئاً فَوْقَ قُوتِکَ إِلَّا کُنْتَ فِیهِ خَازِناً لِغَیْرِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ فِی حَلَالِهَا حِسَاباً وَ حَرَامِهَا عِقَاباً وَ فِی الشُّبُهَاتِ عِتَابٌ فَأَنْزِلِ الدُّنْیَا بِمَنْزِلَهِ الْمَیْتَهِ خُذْ مِنْهَا مَا یَکْفِیکَ فَإِنْ کَانَ ذَلِکَ حَلَالًا کُنْتَ قَدْ زَهِدْتَ فِیهَا وَ إِنْ کَانَ حَرَاماً لَمْ تَکُنْ قَدْ أَخَذْتَ مِنَ الْمَیْتَهِ وَ إِنْ کَانَ الْعِتَابَ فَإِنَّ الْعِقَابَ یَسِیرٌ وَ اعْمَلْ لِدُنْیَاکَ‏ کَأَنَّکَ تَعِیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لِآخِرَتِکَ کَأَنَّکَ تَمُوتُ غَداً وَ إِذَا أَرَدْتَ عِزّاً بِلَا عَشِیرَهٍ وَ هَیْبَهً بِلَا سُلْطَانٍ فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیَهِ اللَّهِ إِلَى عِزِّ طَاعَهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذَا نَازَعَتْکَ إِلَى صُحْبَهِ الرِّجَالِ حَاجَهٌ فَاصْحَبْ مَنْ إِذَا صَحِبْتَهُ زَانَکَ وَ إِذَا خَدَمْتَهُ صَانَکَ وَ إِذَا أَرَدْتَ مِنْهُ مَعُونَهً فاتک [أَعَانَکَ‏] وَ إِنْ قُلْتَ صَدَّقَ قَوْلَکَ وَ إِنْ صُلْتَ شَدَّ صَوْلَکَ وَ إِنْ مَدَدْتَ یَدَکَ بِفَضْلٍ جَدَّهَا [مَدَّهَا] وَ إِنْ بَدَتْ مِنْکَ ثُلْمَهٌ سَدَّهَا وَ إِنْ رَأَى مِنْکَ حَسَنَهً عَدَّهَا وَ إِنْ سَأَلْتَهُ أَعْطَاکَ وَ إِنْ سَکَتَّ عَنْهُ ابْتَدَأَکَ وَ إِنْ نَزَلَتْ بِکَ أَحَدُ الْمُلِمَّاتِ أسألک [وَاسَاکَ‏] مَنْ لَا یَأْتِیکَ مِنْهُ الْبَوَائِقُ وَ لَا یَخْتَلِفُ عَلَیْکَ مِنْهُ الطَّوَالِقُ وَ لَا یَخْذُلُکَ عِنْدَ الْحَقَائِقِ وَ إِنْ تَنَازَعْتُمَا مُنْفِساً آثَرَکَ قَالَ ثُمَّ انْقَطَعَ نَفَسُهُ وَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ حَتَّى خشت [خَشِیتُ‏] عَلَیْهِ وَ دَخَلَ‏ الْحُسَیْنُ ص وَ الْأَسْوَدُ بْنُ أَبِی الْأَسْوَدِ فَانْکَبَّ عَلَیْهِ حَتَّى قَبَّلَ رَأْسَهُ وَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ قَعَدَ عِنْدَهُ وَ تَسَارَّا جَمِیعاً فَقَالَ أَبُو الْأَسْوَدِ إِنَّا لِلَّهِ إِنَّ الْحَسَنَ قَدْ نُعِیَتْ إِلَیْهِ نَفْسُهُ وَ قَدْ أَوْصَى إِلَى الْحُسَیْنِ ع وَ تُوُفِّیَ ص فِی یَوْمِ الْخَمِیسِ فِی آخِرِ صَفَرٍ سَنَهَ خَمْسِینَ مِنَ الْهِجْرَهِ وَ لَهُ سَبْعٌ وَ أَرْبَعُونَ سَنَهً.
ترجمه:
جناده بن ابی امیه می گوید: وارد شدم بر حسن بن على علیه السّلام در آن مرضى که به آن ارتحال فرمود، و در پیش روى او طشتى بود که در آن خون ریخته بود، و جگر حضرت در اثر زهرى که معاویه بن أبى سفیان- خدایش‏ لعنت کند- به آن حضرت خورانده بود قطعه قطعه بیرون مى‏آمد، عرض کردم: اى مولاى من! چرا خود را معالجه نمى‏کنى؟ فرمود: اى ابا عبد اللَّه مرگ را به چه چیز علاج کنم. گفتم: انّا للَّه و انّا الیه راجعون سپس حضرت به جانب من توجه کرده فرمود: به خدا سوگند این پیمانى است که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله با من فرموده که این امر (امامت) را دوازده نفر پیشوا و امام از فرزندان على و فاطمه مالک شوند، و هیچ یک از ما نیست جز این که یا به زهر و یا به شمشیر کشته شود (و به مرگ عادى از دنیا نخواهیم رفت) سپس طشت را از نزد حضرت برداشتم و حضرت تکیه فرمود، جناده‏ گوید: به وى عرض کردم: اى فرزند رسول خدا مرا موعظه فرما. فرمود: آرى، مهیاى مسافرت (آخرت) شو، و توشه‏ آن را پیش از رسیدن اجل فراهم نما، و بدان که تو دنیا را طلب نمایى و مرگ تو را مى‏طلبد، و اندوه و غصه روزى را که نیامده در روزى که در آن هستى به خود راه مده، و بدان که در آنچه بیش از قوت خود مال فراهم کنى خزینه‏دار دیگران خواهى بود؛ و بدان که در حلال دنیا حساب و در حرام آن عقاب و در شبهه ناکهایش عتاب (و سرزنش) است.
پس دنیا را مانند مردارى قرار ده، و بگیر از آن به مقدارى که تو را بى‏نیاز کند. اگر حلال باشد در آن زهد ورزیده‏اى، (و بیش از احتیاج از این مردار مصرف ننموده‏اى)، و اگر حرام باشد از مردارى برگرفته‏اى (و خوردن مردار در صورت ناچارى به مقدار ضرورت مباح است) و اگر مورد سرزنش و عتاب باشد (یعنى شبهه‏ناک باشد، هموار کردن کمى) سرزنش آسان است. و براى دنیاى خود چنان کار کن که گویى همیشه زندگانى خواهى کرد. و براى آخرت طورى کار کن که گویى فردا خواهى مرد؛ و هر گاه بخواهى بدون (داشتن فامیل زیاد) و عشیره عزیز گردى، و بدون داشتن سلطنت (مانند سلاطین) مهابت و بزرگى داشته باشى، از ذلت نافرمانى حق تعالى بیرون آى و به سوى عزّت فرمانبرداریش وارد شد، و هر گاه نیاز و احتیاج تو را به گرفتن رفیقى وادار نمود، با کسى رفاقت کن که گاه همراهیش تو را زینت دهد (یعنى کردار و رفتارش در موقع همراهى با تو نزد دیگران موجب آبروى تو گردد و مانند زینتى براى تو باشد) و هر گاه خدمت او کردى (آبروى) تو را حفظ کند و اگر از او کمک خواستى تو را کمک کند، هر گاه سخن گویى گفتارت را تصدیق کند، و هر زمان بر دشمن حمله کنى تو را تقویت کند، و اگر دست کمک به سویش دراز کردى تو را مدد کند، و اگر در کارت شکستى پیدا شود برطرف کند، و هر گاه نیکى از تو بیند فراموش نکند، اگر دست مسألت به سویش دراز کنى از عطایش محرومت ننماید، و اگر به زبان نیاورى او در عطا پیشدستى کند، و هر گاه سختى‏ها و بلاها به او رو آورد مبتلاشدنش تو را بدحال کند، رفاقت کن با کسى که از ناحیه او به تو گرفتارى و بلایى نرسد، و به واسطه او در روشها انحرافى پیدا نشود، و اگر گاه تقسیم (مال یا غیر آن) میان شما نزاعى درگیر شد تو را بر خویش‏ مقدّم دارد.
جناده گوید: پس نفس حضرت به شماره افتاد و رنگ مبارکش زرد شد به طورى که بر آن حضرت ترسناک شدم، (در این هنگام) حضرت امام حسین علیه السّلام و اسود بن أبى الاسود (یکى از اصحاب رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله) وارد شدند آن حضرت امام حسن را در برگرفت و سر مبارکش و میان دو دیدگانش را بوسید و نزدش نشست، پس مقدارى آهسته با هم صحبت کردند، ابو الاسود گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏ امام حسن علیه السّلام خبر مرگ خود را به برادرش مى‏ دهد

منبع مقتل : کفایه الأثر فی النص على الأئمه الإثنی عشر، خزاز قمی (از علمای بزرگ شیعه در قرن چهارم)- صفحه ۲۲۶ تا ۲۲۹
منبع: پایگاه میثم مطیعی

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.