حدیث
سوگند به خدا امام شما سالیان درازی غایب می شود و چشم های مومنین در فراق او اشکباران است

جمعه ۷ مهر ۱۴۰۲ Friday, 29 September , 2023 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1966 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 184×
وارث گنجينه نبوي
۲۳ تیر ۱۳۸۹ - ۷:۱۶
پ
پ

وارث گنجينه نبوي  

از بزرگان آن طايفه بود و مانند ساير همفکران خود، دشمني علي (عليه السلام) و فرزندانش را در دل داشت و حتي به آن مباهات هم مي کرد. اين گروه بعد ها به \”خوارج\”، به معناي شورش کنندگان بر اميرالموئمنين، علي (عليه السلام)، مشهور شدند و چون علي(عليه السلام) و فرزندانش حسن و حسين (عليهم السلام) را کافر مي دانستند، جنگي را نيز بر عليه ايشان در تاريخ رقم زدند. 

روزي او که به نافع ابن ارزق مشهور بود و از سران خوارج به شمار مي رفت، وارد مسجد الحرام شد. امام حسين (عليه السلام) و عبدالله ابن عباس(1) نيز در مسجد الحرام نشسته بودند. نافع هم به همان سو رفت و در کنار آنها نشست. پس از مدتي نافع روبه ابن عباس کرده و گفت : \”اي ابن عباس! خدايي را که مي پرستي براي من توصيف کن!\”

ابن عباس مکثي طولاني کرد و چيزي نگفت.

در اين هنگام امام حسين (عليه السلام) رو به او کرد و گفت: \”اي نافع! جواب سوالي را که از او کردي، من به تو مي گويم.\”

اما نافع پاس حرمت فرزند رسول خدا (صلي الله عليه وآله و سلم) را نداشت و پاسخ داد: \”از تو نپرسيدم که بخواهي جوابم را بدهي.\”

ابن عباس رو به نافع کرد و گفت:\”اينچنين با پسر رسول خدا (صلي الله عليه وآله و سلم) سخن مگو، او از خاندان نبوت است و معدني از حکمت به همراه دارد\”. نافع به امام گفت:\” شما خدا را برايم توصيف کن\”

امام با اينکه رفتار ناشايست نافع را ديده بود؛ اما گويي اصلا اتفاقي نيفتاده است. لذا سخن خود را اين گونه آغاز کرد:\” او را توصيف مي کنم همان گونه که خود، خود را توصيف کرده است و او را مي شناسم همان گونه اي که خودش ذات خويش را معرفي کرده است. او موجودي است که با حواس انساني درک نمي شود و با مخلوقات نيز قابل مقايسه نيست. نزديکي است که در عين نزديکي به ما متصل نيست و دوري است که در عين حال، از ما دور نمي شود. يکتايي است که هيچ جزئي ندارد. معبودي نيست جز او که بزرگ و متعال است. \”

راوي مي گويد نافع به گريه افتاد و گريه شديدي کرد. امام حسين (عليه السلام) از او پرسيد: \”چه چيزي تو را به گريه آورده است؟\”

نافع گفت:\”از زيبايي توصيف تو مي گريم.\”

امام به او فرمود :\”اي نافع! شنيده ام که تو برادرم و پدرم و خود مرا به کفر متهم مي کني.\”

نافع در جواب گفت:\” قسم به خدا با آنچه از شما شنيدم، بى ترديد شما سرچشمه نورانى اسلام و ستارگان احكام خداهستيد.\”

پیشنهاد گروه فرهنگی امیدواران
سيزده رجب سال روز ولادت اميرالمومنين

امام به او فرمود:\” اي نافع! درباره مساله اي من از تو سوال مي کنم و به من جواب بده. در مورد گفتار خداوند(در قرآن) که مي فرمايد: « و اما آن ديوار متعلق به دو پسر يتيم در آن شهر بود و در زير آن گنجي متعلق به آنها(پنهان) بود و پدرشان مرد صالحي بود و پروردگار تو مي خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند.»(2) چه کسي (آن گنج گرانبها را) براي آنها ذخيره کرده بود (تا به آنها به ارث برسد.) ؟\”

نافع گفت: \”پدر آن دو\”

امام فرمود:\” کدام يک برتر هستند، پدر و مادر آنها و يا رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و فاطمه (عليها السلام)؟\”

نافع كه متوجه منظور امام حسين (عليه السلام) شده بود، نه مي توانست در برابر آن سخني بگويد و نه جرأت پذيرش آنرا داشت، لذا بهترين راه را اين ديد كه برخيزد و مجلس را ترك كند…

براستي خداوند متعال به احترام يک پدر صالح، از ميراث او محاظت کرد تا بعد از سالها به دست فرزندان و وارثان حقیقی آن برسد، اما آيا واقعا مى توان باور كرد كـه پروردگار عالم از گنجينه علم و هدايت رسول خاتم و اشرف مخلوقات خود، صيانت نکرده باشد تا به دست وارثان حقيقي آن برسد؟ و آيا براستي براي ميراث بردن از رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم)، چه کساني را شايسته تر از فرزندان صالح آن حضرت که تربيت شده خانه وحي اند و از عطر نفس هاي پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) استشمام کرده اند، مي توان يافت؟

(بر گرفته از تفسيرالعياشي، تأليف محمد بن مسعود عياشي)(3)

 
 پاورقي ها :

1- -1ابن عباس، كه از شاگردان برجسته اميرالمومنين(عليه السلام)، در نزد اهل سنت مفسر و عالم بزرگ زمان خويش به حساب مي آيد.

2- -2سوره کهف، آيه 82 – در اين آيه، خداوند به قضيه حضرت موسي و حضرت خضر (عليهما السلام) اشاره مي کند که به شهري رسيدند و ديدند ديواري در حال فروريختن است. حضرت خضر(عليه السلام) به امر الهي آن ديوار را تعمير کرد. در اين آيه علت تعمير آن ديوار بيان مي شود.

3- -3علاوه بر تفسير عياشي(جلد 2، صفحه 338)، اين حديث در كتب زير نيز نقل شده است: تاريخ مدينه دمشق، جلد 14، صفحه 184- توحيد شيخ صدوق، صفحه 80 – روضه الواعظين صفحه 34 – تفسير نورالثقلين،جلد 3، صفحه290- بحارالأنوار، جلد 33، صفحه 424

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.